X
تبلیغات
به یاد تو

به یاد تو

یه توهمه عجیبه زندگیمون روبه راه شه

توی این قفس عزیزم جایی واسه ما دوتا شه

حس رفتن عجیبه دل به این قصه ببندم

تو نباشی من بتونم با همه بگم بخندم

شک نکن به بودن من تا نفس باشه باهاتم

منو  از خودت بدون که هر نفس با گریه هاتم

دنیا بی تو واسه من مثل خونمون غریبه

زندگی کردن بدونت یه توهم عجیبه

قسمت اینه توی آینه تو به جای من بشینی

من نگاهت بکنم تو حسرت منو ببینی

قسمت اینه تا به پای تو بیام تا بی نهایت

مثل اون دوتا غریبه که رسیدن به ته خط

دل من مرد واسه چشمات تو ندیدی

 روی احساس دل من خط کشیدی

حالا برگشتی پشیمونی و دل تنگ

اخه چی دارم من دیر رسیدی

یکی اومد که تو را از خاطرم برد

تو وعشق و خاطراتت واسه من مرد

من فراموش شده بودم واست اما

 یکی اومد که منو به یادم اورد

من نه می تونم نه می خوام ونه میشه

بین ما دیگه تموم شده هرچی که بود واسه همیشه

تو را دیگه دوست ندارم تو را دیگه نمی خوام

واسه ارزشی نداری برو از جلو چشام

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 10:4 توسط علی حاتمی|

نمی خواستم به چشمات دل ببندم

دلی که از یه جای دیگه کندم

هواسم بود ندم کاری به دستم

یه هو دیدم گرفتار تو هستم

می گفتم عشق چیه عاشق کدومه

بهم گفتن چشات کارش تمومه

می گفتم پس بیا هر شب تو خوابم

تو گفتی بعد از این کارت تمومه

تو گفتی بعد از این خوابت حرومه

می گفتم من نباید دل ببازم

تو گفتی از تو من عاشق می سازم

چه اروم توی قلبم جا گرفتی

رگ خواب منو زیبا گرفتی

حالا عاشق شدم خوب حالی کردم

دیگه می خوام فقط دورت بگردم

دیدی دنیا با من چه مهربون شد

همونی که دلم می خواست همون شد

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 10:49 توسط علی حاتمی|

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 10:21 توسط علی حاتمی|

اگه شاعر شیراز اگه نی زن نی ریز

 اگه تهرونیم من اگه گل داره تبریز

اگه از سر کوهم اگه بچه دشتم

من از خیر تو ای عشق گذشتم که گذشتم

هنوز عاشق عشقه دل ساده لیلی

بمیرم واسه لیلی که بی طاقته خیلی

من اون عشق و می خواستم که بی رنگ و ریا بود

چه حرفای قشنگی میون من وما بود

به فردا نرسیدیم فقط خوابشو دیدیم

حالا گم شده اون ماه که مهتابش و دیدیم

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 10:25 توسط علی حاتمی|

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 10:19 توسط علی حاتمی|

اگه فاصله افتاده اگه من با خودم سردم

تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمی کردم

چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره

که ازاین بد ترم باشی واسه تو نفسش می ره

نمی ترسم اگه گاهی دعاهام بی اثر میشه

همیشه لحظه آخر خدا نزدیک تر میشه

تو را دست خودش دادم که از حالم خبر داره

که حتی از تو چشماشم بر نمی داره

تو امید منی اما داری از دست من می ری

 با دستای خودت داری همه هستیمو می گیری

 دعا کردم تو را بازم با چشمی که نخوابیده

مگه می زاره دل تنگی مگه گریه امون می ده

مریضم کرده تنهائی ببین حالم پریشونه

 من این قدر اشک می ریزم تا برگردی به این خونه

حسابش رفته از دستم شبائی که بیدارم

شاید از گریه خوابم برد درو باز می زارم

نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 11:52 توسط علی حاتمی|

نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 11:46 توسط علی حاتمی|

مثل همیشه اسمون رنگ گلای مریمه

فقط یه قلب مهربون برای عاشقی کمه

رو گونه گل تا ابد سرخی رنگ شبنمه

تا روز اخر به خدا تو قلب من پر از غمه

دستاتو تو دستای کی ببینم و باور کنم

بزار برم یه جای دور داد از جدائی سر کنم

یه روزی روزگاری بود دلی تو سینه می تپید

دستای نیمه جون من به دستای تو می رسید

تو را می خواستم بی کلک من از خدای مهربون

توقع زیادی بود یه الونک یه لقمه نون

احساس خوشبختی که نیست

رفیق بی کلک که نیست

اگه هنوز جون می کنم

تقصیر این فلک که نیست

قصه به اخر می رسه

این دیگه راه اخره

رفیق نیمه راه من

تنهائی خیلی بهتره

نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 8:58 توسط علی حاتمی|

نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 12:57 توسط علی حاتمی|

با اینکه تازه دیدمت انگار یه عمره با منی

انگار داری  با اون نگات اسممو فریاد می زنی

چشمات باهام غریبه نیست یه تیکه از خود منه

دلم داره با نفسهات برای تو پر می زنه

تو.ئی که با اومدنت دلم پر از جوونه شد

خونه ویرونه من بازم دوباره خونه شد

توئی که بودنت برام دلیل زنده بودنه

تموم ارزوم فقط بدون تو نبودنه

دارم میرم ولی دلم می خواد باشم کنار تو

می ترسم از اینکه که یه عمر باشم در انتظار تو

بدون تو نمی تونم یه لحظه اروم بگیرم

اشکام سرازیر می شه و از غم وغصه می میرم

اخه  مگه جز تو دیگه کی مونده تو دنیا برام

دیگه کسی را ندارم من موندم وخاطره هام

اما می دونم که باید دوری تو به جون بخرم

از پیش تو فقط یه یادگاری ببرم

نه تقصیر تو بود نه من دنیا به کام ما نبود

قرارمون باشه یه جا اون وره گنبد کبود

نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 12:43 توسط علی حاتمی|

چرا حس می کنم هستی کنارم

چرا این رفتنو باور ندارم

چرا گم می کنم روز و شبا مو

چرا حس می کنم داری هوامو

چرا هستی میون خواب و رویا

چرا پر میشی تو فرم نفسهام

دارم نفس نفس نبودنت را کم میارم

می خوای بری تو را به این ترانه می سپارم

ولی نرو بمون

نرو که جز تو چاره ای به جز خودت ندارم

نرو بمون کنارم

اخه ترانه هام بهونتو می گیرن

اگه بری همه کهنه میشن بی تو می میرن

اگه بری چشامو پشت جاده جا می زارم

اگه بری خودم بارون میشم برات می بارم

نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 9:6 توسط علی حاتمی|

نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 8:54 توسط علی حاتمی|


آخرين مطالب
»
» اهل یک آبادی
» نه من دیگر به روی ناکسان هرگز نمیخندم
» خدایا دوست دارم
»
»
» توبه
» مادر
»
»

Design By : pesare jahaname